تبليغاتX
آغوش باز ما چو مترسک پر از کلاغ
86/04/27
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
بسم الله

برگرد سفر طول کشید ای نفس سبز

تا کی دل من چشم به در داشته باشد

( مرتضی امیری اسفندقه )

تا بعد...

نوشته شده توسط محمد علی علیزاده در 16:15 | | لینک به این مطلب
86/04/24
می روی اما بدان...
به نام خدا

سلام

ببخشید من باز زدم زیر قولم

ولی بعد این آپ دیگه تا ۳ یا ۴ هفته از دستم راحتین

یه رباعی جدید و یه غزل که گذاشتمش بعد ورداشتمش:

تصویر تو را گرفته دست آیینه

بر هر چه به جز تو چشم بست آیینه

جز مهر تو و تو به دلش هیچ نداشت

رفتی و به سادگی شکست آیینه

( محمد علی علیزاده )

غزل:

تویی خیال من و در خیال می مانم

در آرزوی همیشه محال می مانم

برای آن که همیشه تو در دلم باشی

اگر چه راکدم اما زلال می مانم

محال باد که من باعث گناه شوم

برای آنکه نچینند کال می مانم

به باد دادن و سوزاندن است مقصدشان

به نام عشق نسوزم زغال می مانم

برای آنکه نمایان کنم غم و رنجم

شب چهاردهم هم هلال می مانم

تو ! ــ خواب هر شب من ــ هیچ دوستم داری؟

در انتظار جواب سوال می مانم

(محمد علی علیزاده )

فعلا

نوشته شده توسط محمد علی علیزاده در 0:29 | | لینک به این مطلب