تبليغاتX
آغوش باز ما چو مترسک پر از کلاغ
86/05/26
هر چه بود گذشت
به نام خدا

سلام

با عرض معذرت به خاطر زیر قول زدن های متعددم

اعیاد شعبانیه رو تبریک میگم

میلاد امام حسین(ع) حضرت عباس(ع) امام سجاد(ع)

امروز نه غروب همان سال ۶۱

ما را گره زدند به نخهای پرچمش

هر چند بیت بالا مخصوص ایام عزاداری بود ولی ...

خیلی وقته دیر به دیر شعر میگم و ترس زود تمام شدن شعرام

منو به دیرتر آپ کردن سوق میده

یه غزل از خودم:

هر روز ما تواتر اندوه و ماتم است

این،سرنوشت حتمی اولاد آدم است

هر چیز را که مینگری ریخته به هم

تنها نزول غم به من و تو منظم است

من نه سیاوشم وَ نه یوسف ، خطر مکن

پایان بده به وسوسه ، پرهیز من کم است

آدم فروش ، عاقبتش غیر شرم نیست

بنگر که پیش باد سر خوشه ها خم است

ما را مسیح وار خدایا بیافرین

وقتی نصیب ما پدری همچو رستم است

قانون جاذبه ، حسد خاکها به توست

از اوج دل ببُر که سقوطت مسلّم است

مُهری بزن به پای لبم با لبت که تا ــ

دانند عشق بین من و تو چه محکم است

( محمد علی علیزاده )

در ضمن:

بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید

بهار رفت و تو رفتی و هر چه بود گذشت...

زیاده عرضی نیست

موفق و سلامت باشید

نظر یادتان نرود

 

نوشته شده توسط محمد علی علیزاده در 15:24 | | لینک به این مطلب
86/05/15
شب مشاهده ی چشم آن کمان ابروست
به نام خدا

سلام

من اگه قرار باشه اینجوری زود زود آپ کنم شعرام ته میکشه که...

این دفعه هم یه رباعی و یه غزل از خودم میذارم

فقط رباعی من شاید حاوی لغتی باشد که به مذاق دوستان مودب خوش نیاید

همین جا عذر خواهی می کنم ولی من دیدم این لغت کاربردش در زبان شعرا خصوصا

شعرای امروز کم نیست. در مصراع چهارم اون لغت رو در گیومه گذاشتم.

رباعی:

بر هر کس و ناکس نگران آیینه

اندر پی معشوق کسان آیینه

عمری است فقط به این و آن مینگری

ای "هیزترین" چشم جهان آیینه

( محمد علی علیزاده )

و اما غزل:

به سرنوشت من و تو بهار گریان است

که سرنوشت من و تو همیشه هجران است

عجب حکایت تلخی است بارش و تبخیر

ببین که آب به تقدیر خویش گریان است!!!

مباد آنکه گشایی بغل مترسک وار

که عاقبت سر و کار تو با کلاغان است

کسی به غیرت برف سپید دیده نشد

که جامه پوش تن تک درخت عریان است

بیا به رسم پدر دست بر گناه زنیم

که اجر عصمت ما آتش است و زندان است

چقدر عاشق پروردگار بود ابلیس!!!!

و رانده شد که بفهمیم عشق عصیان است

به جای کوه بگو آدمی به کس نرسید

که از ازل نرسیدن از آن انسان است

(محمد علی علیزاده)

در ضمن: این بیت شیخ ما سعدی شیرازی (رحمه الله):

عاقلان خوشه چین از سر لیلی غافلند

این کرامت نیست جز مجنون خرمن سوز را

احسنت

آفرین

واقعا آدم میرسه به این بند از ترکیب بند ملک الشعرای بهار:

راستی دفتر سعدی به گلستان ماند

طیباتش به گل و لاله و ریحان ماند

اوست پیغمبر و آن نامه به فرقان ماند

هر که او را کند انکار به شیطان ماند

عشق سعدی نه حدیثی است که پنهان ماند

داستانی است که بر هر سر بازاری هست

آفرین

دوستان عفو کنند که سخن به درازا کشید

چه توان کرد؟!!!

منتظرم حتما نظر بدین

تا آپ بعدی...

نوشته شده توسط محمد علی علیزاده در 23:51 | | لینک به این مطلب
86/05/09
آن قدر ندیدمت که دیدن داری
به نام خدا

سلام

یه رباعی از خودم:

من آینه ام ، آینه ای بر دیوار

هر روز به پیش من غمت را بشمار

من را بشکن به سنگ ،حیف است که تو

یک بار نشان داده شوی نه صد بار

( محمد علی علیزاده )

یه غزل از اینجانب:

زمانه عاقبت از ما خیال می سازد

و با تو بودن من را محال می سازد

به جرم اینکه همیشه قیام کرده درخت

برای سوختن او را زغال می سازد

به پاکی ات بکشاند نه اینکه پاک شوی

برای جلوه ی ماهش زلال می سازد

زمین ! مگرد که عشقت شده است بازیچه

به گردش تو جهان، ماه و سال می سازد

برهنگی درخت از چپاول سرماست

که ظلم فصل خزان ابتذال می سازد

بیا به هم برسیم و به  "ما" بیندیشیم

اگر چه عاقبت از ما خیال می سازد

(محمد علی علیزاده)

اینم آپ این دفعه...

در ضمن : کافر عشقم اگر بی تو سخن ساز کنم

قصه کوتاه ، که می دانم و می دانی تو

تا بعد...

 

نوشته شده توسط محمد علی علیزاده در 14:9 | | لینک به این مطلب
86/05/05
عهد شکنی 3
بسم رب الکعبه

سلام

تنها به بهانه ی تولد امیرالمومنین(ع) آپ می کنم وگرنه بهانه ای برای آپ کردن ندارم

حتی کعبه نیز از شوق بین در و دیوار فرقی نگذاشت آنگاه که مادرت را که حامل تو بود دید

در ضمن ۱۳ رجب که همون تولد حضرت علی (ع) باشه تولد من به تاریخ هجری قمری نیز هست

و شاید این تنها افتخار زندگیم بوده.

شبیه چشمه کسی جاری و تپنده،کسی

شبیه آینه روشن ضمیر می آید

علی(ع) همیشه بزرگ است در تمام فصول

امیر عشق همیشه امیر می آید

به سربلندی او هر که معترف نشود

به هر کجا که رود سر به زیر می آید

شبیه آیه ی قرآن نمی توان آورد

کجا شبیه به این مرد، گیر می آید

مگر ندیده ای آن اتفاق روشن را؟!!

به این محله خبر ها چه دیر می آید!

بیا که منکر مولا اگر چه آزاد است

به عرصه گاه قیامت اسیر می آید

بیا که منکر مولا اگر که پخته،ولی

هنوز از دهنش بوی شیر می آید

علی همیشه بزرگ است در تمام فصول

امیر عشق همیشه امیر می آید

( قسمتی از قصیده واره ی غدیر از مرتضی امیری اسفندقه)

 در نهایت هم التماس دعا...

پنج شش روز دیگر با شعری از خودم آپ می کنم انشاالله...

دستی ز کرم به شانه ی ما نزدی

بالی به هوای دانه ی ما نزدی

دیری است دلم چشم به راهت دارد

ای عشق! سری به خانه ی ما نزدی

(قیصر امین پور)  

فعلا...

نوشته شده توسط محمد علی علیزاده در 23:56 | | لینک به این مطلب