سلام
عباداتتون قبول
تلخ است که لبریز حقایق شده است
زرد است که با درد موافق شده است
شاعر نشدی و گرنه می فهمیدی
پاییز بهاری است که عاشق شده است
( میلاد عرفانپور )
یه رباعی و یه غزل از خودم :
و اما رباعی:
از دوری تو عجیب تنها شده ام
از جمع محبّان تو منها شده ام
یک دلبر و صد هزار تن دل داده
قربانی عرضه و تقاضا شده ام
( محمد علی علیزاده )
و مقدمه ی غزل :
خوب این غزل هم زبانش و هم محتواش با قبلیا فرق میکنه
خیلی دو دل بودم که بذارمش یا نه آخه چند تا غزل جدید تر بود ولی مثل اینکه...
مثل اینکه این دفعه نوبت این غزله:
وقتی که ناز چشم تو رنگ بهار داشت
باید سرود از تو و باید که تار داشت
گفتی که : " دوست دارمت " و " عشق ، واقعی است "
حرفت عجیب تندی طعم شعار داشت
دیگر چرا چهاردهم شد نیامده است
امشب که با تمام مجانین قرار داشت
یکبار عاشقی ــ به کسی جز تو دل نبست ــ
بر سینه اش مدالی از این افتخار داشت
حق داشتند اگر که به جایش نیاورند
او نه شناسنامه نه سنگ مزار داشت
جز خواندن از تو در دل او حسرتی نبود
مردی که احتیاج شدیدی به تار داشت
( محمد علی علیزاده)
انشاالله تو پستهای دیگه غزلهای جدیدترمو میذارم
فعلا...
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام
اینجانب تازه امروز ( پنجشنبه ) از کمند امتحانات ترم تابستانی رهیدم
یعنی امیدوارم که رهیده باشم. دعا کنین.
خلاصه کلی الان مسرورم از این رهایی
انشاالله از پست بعدی غزل های قدیمی ترم و میذارم
این پست هم یه غزل با یه رباعی از خودم
این اون رباعیه:
تقدیر چنین بود که پا بسته شوم
از ضرب تبر شکسته و خسته شوم
نفرین که به همنوع خیانت بکنم
حاشا که برای تبری دسته شوم
( محمد علی علیزاده )
این هم غزل:
آورده اند تا که پشیمانمان کنند
در گیر و دار حادثه گریانمان کنند
پاییز می رسد نه سبکبارتر شویم
در فکر آن شدند که عریانمان کنند
هیچیم و زنده ایم ولی دار لازم است
تا بعد مرگ سمبل عرفانمان کنند
کافی است خم نکردن سر پیش امرشان
تا پیش چشم آن همه ، شیطانمان کنند
دست خلیل ها تبر و شهر خالی است
وقتش شده است تا ز خدایانمان کنند
از گندمی که خورد پدر خوب روشن است
در زندگی اسیر غم نانمان کنند
( محمد علی علیزاده )
در ضمن:
سعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود نیست
در میان این و آن فرصت شمار امروز را
تا بعد...
![]()
![]()
![]()
السلام علی المهدی (عج) الذی وعد الله به الامم
سلام
تبریک میگم پیشاپیش نیمه ی شعبان ، تولد حضرت ولیعصر (عج)
پیشاپیش به این دلیل که عازم سفری هستم و نمی تونم آپ کنم
پس ادب حکم می کرد که زودتر تبریک عرض کنم
این پست طولانیه یه ذره، عذر خواهی میکنم
یه رباعی از هادی فردوسی:
شهر آینه دار می شود با یک گل
پروانه تبار می شود با یک گل
گفتند: " نمی شود " ولی می بینند
یک روز بهار می شود با یک گل
( هادی فردوسی)
یه غزل هم از پروانه نجاتی:
زمین ز بتکده ها پر شده است ابراهیم (ع)
دوباره دور تفاخر شده است ابراهیم (ع)
گرفته هرز تجمل حصار حوصله را
که نان سادگی آجر شده است ابراهیم (ع)
دمیده بر ریه ی شهر دود تلخ ریا
و روزگار تظاهر شده است ابراهیم (ع)
مذاق اهل محبت در این زمانه ی بد
اسیر طعم تکاثر شده است ابراهیم (ع)
چه زود گمشده در کوچه های عادت ، عشق
زمین دچار تنفر شده است ابراهیم (ع)
ببین تو عزت " لات " و " منات " و "عزّی " را
تبر ز دست تو دلخور شده است ابراهیم (ع)
تبر به دوش چرا از سفر نمی آیی ؟
زمین ز بتکده ها پر شده است ابراهیم (ع)
( پروانه نجاتی)
خلاصه این عید مبارک باشه
من هم در مورد حضرت مهدی (عج) شعر داشتم اما به دلایل مختلف
از گذاشتن اون تو این پست خودداری می کنم اما یه غزل همینجوری میذارم
این هم غزلی از خودم:
من تک درختم گر چه فردا چوب دارم
امروز اما معنی فصل بهارم
موجی تر از دریا تو دیوانه نداری
ای ماه ! من دیوانگی را دوست دارم
فواره را چون اوج دارد بر زمین زد
دیگر چرا من ؟ من که تنها آبشارم
این باغ از مردار گل ها بو گرفته
با خود ببر در خاک گلدانی بکارم
از کار من عبرت بگیرید ای ملائک !
تندیس طرد از رحمت پروردگارم
در حسرت مرگم ، مرا دریاب اکنون
من عاشق سنگینی سنگ مزارم
بگذار تا مرگم به دست خویش باشد
در زندگی شاید شود این افتخارم
( محمد علی علیزاده )
در ضمن:
بر سر خوان تو تنها کفر نعمت می کنیم
سفره ات را جمع کن ای عشق مهمانی بس است
(فاضل نظری)
یه پست گذاشتم که اگه دیگه پستی هم نذارم واسه یه سال بسه
تا...
![]()
![]()
![]()
![]()

