که از درک فلسفه ات عاجزیم
تنها همین:
آبروی آب می ریزد
تسلیت باد
التماس دعا
نکته: تا پایان ماه صفر ( حدودا ۵۰ روز دیگر ) این وبلاگ آپ نخواهد شد ، خیلی شرمنده ام
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام
عیدتون مبارک
این ترکیب بند وحشی بافقی و میذارم به دلایل مختلف
ولی برخی از بیتارو حذف میکنم:
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
قصه ی بی سر و سامانی من گوش کنید
داستان غم پنهانی من گوش کنید
گفتگوی من و حیرانی من گوش کنید
شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی
سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی
روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم
ساکن کوی بت عربده جویی بودیم
عقل و دین باخته دیوانه ی رویی بودیم
بسته ی سلسله ی سلسله مویی بودیم
کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند نبود
آن که از جانم از او دم به دم آزاری هست
می توان یافت که بر دل ز منش باری هست
از من و بندگی من اگرش عاری هست
بفروشد که به هر گوشه خریداری هست
به وفاداری من نیست در این شهر کسی
بنده ای همچو مرا هست خریدار بسی
گر چه از خاطر وحشی هوس روی تو رفت
وز دلش آرزوی قامت دلجوی تو رفت
شد دل آزرده و آزرده دل از کوی تو رفت
با دل پر گله از ناخوشی خوی تو رفت
حاش لله که وفای تو فراموش کند
سخن مصلحت آمیز کسان گوش کند
( وحشی بافقی)
این شعر هم برای امیرالمومنین (ع) از قربان ولیئی
هر چند که حال و هوای غم و اینا داره :
بی تو چه تنگ میگذرد بر ستاره ها
خورشید زخم خورده ی روی مناره ها
گنجینه ی غریب خداوند بر زمین!
کی درک میکنند تو را سنگواره ها
عقل زمینیان به کمالت نمی رسد
خوابیده اند یکسره در گاهواره ها
تنها تو عارفی به اقالیم خویشتن
مرعوب ژرفنای تو ما بر کناره ها
گسترده ای به روی زمین خوان آسمان
پر از شهاب های صریح اشاره ها
در چاه اگر گدازه ی روحت نمی چکید
آتش گرفته بود جهان از شراره ها
پایان نمی پذیری و هر موج بر زمین
می پاشد از کمال تو الماس پاره ها
بر من ببخش ، وصف تو ممکن نکرده اند
ماییم و تنگنای همین استعاره ها
( قربان ولیئی )
دوباره عیدتون مبارک
یک توضیح: گره ی عشق تو را هیچ کسی باز نکرد
تو خودت خواسته بودی که معما بشوی
![]()
![]()
![]()
![]()

