سلام
نه چون اهل خطا بودیم رسوا ساختی ما را
که از اول برای خاک دنیا ساختی ما را
ملائک با نگاه یأس بر ما سجده می کردند
ملائک راست می گفتند اما ساختی ما را
که باور می کند با اینکه از آغاز می دیدی
که منکر می شویم آخر خودت را ساختی ما را ؟!!!
به ظاهر ماهیانی ناگزیر از تنگ تقدیریم
تو خود بازیچه ی اهل تماشا ساختی ما را
به جای شکر گاهی صخره ها در گریه می گویند:
" چرا سیلی خور امواج دریا ساختی ما را ؟!! "
دل ِ آزردگانت را به دام آتش افکندی
به خاکستر نشاندی ، سوختی تا ساختی ما را
( فاضل نظری)
این آپ کردن قبل از موعد داستان داره:
اومدم بگم که درست برابر با ۱۱ اسفند که من متولد شدم این وبلاگ میمیره
این آخرین پست من تو این وبلاگه
غزل فاضلو گذاشتم چون خیلی دوسش دارم. امیدوارم لذت برده باشین
این وبلاگو نمی بندم بلکه اگه یه روزی خواستم دوباره بنویسم
از همین باتلاق استفاده کنم.
این پست آخر هم به بهانه ی تولدم:
یک سنگ قبر ، کادوی روز تولدم...
خداحافظ تا ...
![]()
![]()
![]()
![]()
دو رودخانه ی عشق من و تو شط شده بود
خدا رو شکر که راهش به باتلاق افتاد
با عذر خواهی از حسین منزوی به خاطر دخل و تصرف در شعرش
