در ِ زاهدی شکستم به دعا نمود نفرین
که " برو که روزگارت همه بی قرار بادا "
( جناب ملای رومی )
سلام عرض شد
شروع می کنم شروعی دوباره را
واقعیت امرش چون من الان دیر به دیر شعر میگم ( البته اگه نامش شعر باشه )
با خویشتن خویش تفکر کردم!!! که این وبلاگ اگه قرار باشه با روند غزل سرایی من
پیش بره و آپ شه مسلما سالی یک مرتبه بیشتر آپ نمیشه
پس بر آن شدم که علاوه بر شعر خودم به رویه ی سابق استفاده از اشعار دیگران ادامه بدم
در ضمن به دلیل علاقه ی شدید به جناب بیدل دهلوی و در معنای عام به سبک هندی
میخوام گاهی هم از بیدل و صایب و گاه کلیم بگم و کمی از اشعار اونها استفاده کنم
البته این اشتباه رو نکنین که علاقه ام به سعدی کم شده
نه اصلا
همچنان و تا همیشه سلطان سخن سرایی را قلبا می ستایم که سخت ستودنی است:
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
خلاصه که اینگونه انشا الله قراره پیش بره
و برای این بار یک غزل از خودم با یک مقدمه ی کوتاه میذارم:
مقدمه:
تقدیم به نهنگ ها که راه نجات را در ساحل ( مرگ ) یافتند
و غزل:
پرواز، هتک حرمت تیر و فشنگ هاست
این پاسخ همیشه ی ما به تفنگ هاست
ساحل دریچه ای است به دنیای بی حصار
دریا شبیه تُنگ برای نهنگ هاست
پایی نمانده است ، چرا سنگ ؟!! بس کنید!
آخر مگر نه سنگ سر راه لنگ هاست
هر خال یک " نشانه ی یأس از رسیدن" است
که داغ عشق ماه به جان پلنگ هاست
یک رنگی ات رها کن و رنگین کمان بشو
دنیا مجال جلوه ی این هفت رنگ هاست
بی تو فقط به مردن خود فکر میکنم
بیچاره آینه که دلش خوش به سنگ هاست
( محمد علی علیزاده )
ممنون از لطف همه ی دوستان در این مدت
تا پست بعد
فعلا
![]()
![]()
![]()

