تبليغاتX
آغوش باز ما چو مترسک پر از کلاغ - آن قدر ندیدمت که دیدن داری
86/05/09
آن قدر ندیدمت که دیدن داری
به نام خدا

سلام

یه رباعی از خودم:

من آینه ام ، آینه ای بر دیوار

هر روز به پیش من غمت را بشمار

من را بشکن به سنگ ،حیف است که تو

یک بار نشان داده شوی نه صد بار

( محمد علی علیزاده )

یه غزل از اینجانب:

زمانه عاقبت از ما خیال می سازد

و با تو بودن من را محال می سازد

به جرم اینکه همیشه قیام کرده درخت

برای سوختن او را زغال می سازد

به پاکی ات بکشاند نه اینکه پاک شوی

برای جلوه ی ماهش زلال می سازد

زمین ! مگرد که عشقت شده است بازیچه

به گردش تو جهان، ماه و سال می سازد

برهنگی درخت از چپاول سرماست

که ظلم فصل خزان ابتذال می سازد

بیا به هم برسیم و به  "ما" بیندیشیم

اگر چه عاقبت از ما خیال می سازد

(محمد علی علیزاده)

اینم آپ این دفعه...

در ضمن : کافر عشقم اگر بی تو سخن ساز کنم

قصه کوتاه ، که می دانم و می دانی تو

تا بعد...

 

نوشته شده توسط محمد علی علیزاده در 14:9 | | لینک به این مطلب