سلام
من اگه قرار باشه اینجوری زود زود آپ کنم شعرام ته میکشه که...
این دفعه هم یه رباعی و یه غزل از خودم میذارم
فقط رباعی من شاید حاوی لغتی باشد که به مذاق دوستان مودب خوش نیاید
همین جا عذر خواهی می کنم ولی من دیدم این لغت کاربردش در زبان شعرا خصوصا
شعرای امروز کم نیست. در مصراع چهارم اون لغت رو در گیومه گذاشتم.
رباعی:
بر هر کس و ناکس نگران آیینه
اندر پی معشوق کسان آیینه
عمری است فقط به این و آن مینگری
ای "هیزترین" چشم جهان آیینه
( محمد علی علیزاده )
و اما غزل:
به سرنوشت من و تو بهار گریان است
که سرنوشت من و تو همیشه هجران است
عجب حکایت تلخی است بارش و تبخیر
ببین که آب به تقدیر خویش گریان است!!!
مباد آنکه گشایی بغل مترسک وار
که عاقبت سر و کار تو با کلاغان است
کسی به غیرت برف سپید دیده نشد
که جامه پوش تن تک درخت عریان است
بیا به رسم پدر دست بر گناه زنیم
که اجر عصمت ما آتش است و زندان است
چقدر عاشق پروردگار بود ابلیس!!!!
و رانده شد که بفهمیم عشق عصیان است
به جای کوه بگو آدمی به کس نرسید
که از ازل نرسیدن از آن انسان است
(محمد علی علیزاده)
در ضمن: این بیت شیخ ما سعدی شیرازی (رحمه الله):
عاقلان خوشه چین از سر لیلی غافلند
این کرامت نیست جز مجنون خرمن سوز را
احسنت
آفرین
واقعا آدم میرسه به این بند از ترکیب بند ملک الشعرای بهار:
راستی دفتر سعدی به گلستان ماند
طیباتش به گل و لاله و ریحان ماند
اوست پیغمبر و آن نامه به فرقان ماند
هر که او را کند انکار به شیطان ماند
عشق سعدی نه حدیثی است که پنهان ماند
داستانی است که بر هر سر بازاری هست
آفرین
دوستان عفو کنند که سخن به درازا کشید
چه توان کرد؟!!!
منتظرم حتما نظر بدین
تا آپ بعدی...
![]()
![]()
![]()
![]()

