تبليغاتX
آغوش باز ما چو مترسک پر از کلاغ - "پاییز در راه است" این را شاعری گفت
86/06/30
"پاییز در راه است" این را شاعری گفت
به نام خدا

سلام

عباداتتون قبول

تلخ است که لبریز حقایق شده است

زرد است که با درد موافق شده است

شاعر نشدی و گرنه می فهمیدی

پاییز بهاری است که عاشق شده است

( میلاد عرفانپور )

یه رباعی و یه غزل از خودم :

 و اما رباعی:

از دوری تو عجیب تنها شده ام

از جمع محبّان تو منها شده ام

یک دلبر و صد هزار تن دل داده

قربانی عرضه و تقاضا شده ام

( محمد علی علیزاده )

و مقدمه ی غزل :

خوب این غزل هم زبانش و هم محتواش با قبلیا فرق میکنه

خیلی دو دل بودم که بذارمش یا نه آخه چند تا غزل جدید تر بود ولی مثل اینکه...

مثل اینکه این دفعه نوبت این غزله:

وقتی که ناز چشم تو رنگ بهار داشت

باید سرود از تو و باید که تار داشت

گفتی که : " دوست دارمت " و " عشق ، واقعی است "

حرفت عجیب تندی طعم شعار داشت

دیگر چرا چهاردهم شد نیامده است

امشب که با تمام مجانین قرار داشت

یکبار عاشقی ــ به کسی جز تو دل نبست ــ

بر سینه اش مدالی از این افتخار داشت

حق داشتند اگر که به جایش نیاورند

او نه شناسنامه نه سنگ مزار داشت

جز خواندن از تو در دل او حسرتی نبود

مردی که احتیاج شدیدی به تار داشت

( محمد علی علیزاده)

انشاالله تو پستهای دیگه غزلهای جدیدترمو میذارم

فعلا...

نوشته شده توسط محمد علی علیزاده در 21:50 | | لینک به این مطلب