تبليغاتX
آغوش باز ما چو مترسک پر از کلاغ - دنیا غم تو نیست که نتوان از آن گذشت
87/04/10
دنیا غم تو نیست که نتوان از آن گذشت
به نام خدا

در ِ زاهدی شکستم به دعا نمود نفرین

که " برو که روزگارت همه بی قرار بادا "

( جناب ملای رومی )  

سلام عرض شد

شروع می کنم شروعی دوباره را

واقعیت امرش چون من الان دیر به دیر شعر میگم ( البته اگه نامش شعر باشه )

با خویشتن خویش تفکر کردم!!! که این وبلاگ اگه قرار باشه با روند غزل سرایی من

پیش بره و آپ شه مسلما سالی یک مرتبه بیشتر آپ نمیشه

پس بر آن شدم که علاوه بر شعر خودم به رویه ی سابق استفاده از اشعار دیگران ادامه بدم

در ضمن به دلیل علاقه ی شدید به جناب بیدل دهلوی و در معنای عام به سبک هندی

میخوام گاهی هم از بیدل و صایب و گاه کلیم بگم و کمی از اشعار اونها استفاده کنم

البته این اشتباه رو نکنین که علاقه ام به سعدی کم شده

نه اصلا

همچنان و تا همیشه سلطان سخن سرایی را قلبا می ستایم که سخت ستودنی است:

همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

خلاصه که اینگونه انشا الله قراره پیش بره

و برای این بار یک غزل از خودم با یک مقدمه ی کوتاه میذارم:

مقدمه:

تقدیم به نهنگ ها که راه نجات را در ساحل ( مرگ ) یافتند

و غزل:

پرواز، هتک حرمت تیر و فشنگ هاست

این پاسخ همیشه ی ما به تفنگ هاست

ساحل دریچه ای است به دنیای بی حصار

دریا شبیه تُنگ برای نهنگ هاست

پایی نمانده است ، چرا سنگ ؟!! بس کنید!

آخر مگر نه سنگ سر راه لنگ هاست

هر خال یک " نشانه ی یأس از رسیدن" است

که داغ عشق ماه به جان پلنگ هاست

یک رنگی ات رها کن و رنگین کمان بشو

دنیا مجال جلوه ی این هفت رنگ هاست

بی تو فقط به مردن خود فکر میکنم

بیچاره آینه که دلش خوش به سنگ هاست

( محمد علی علیزاده )

ممنون از لطف همه ی دوستان در این مدت

تا پست بعد

فعلا

 

نوشته شده توسط محمد علی علیزاده در 22:35 | | لینک به این مطلب