تبليغاتX
آغوش باز ما چو مترسک پر از کلاغ - برون شو ای غم از سینه که لطف یار می آید
87/06/04
برون شو ای غم از سینه که لطف یار می آید
به نام خدا

گر باز آن نگار قبا پوش بگذرد

ما نیز جامه های تصوف قبا کنیم

( حضرت شیخ اجل سعدی رحمه الله )

سلام عرض شد

این روزهای رکود و بی شعری هرگز باعث نمیشه که وبلاگ آپ نشه

یه غزل کوتاه به عنوان پست جدید و عذر خواه این تاخیر نیمه طولانی:

من از همیشه ی بی تو عجیب میترسم

بدون تو ز فراز و نشیب می ترسم

ز کودکیٌ بدون پدر هراسم نیست

ولی از اینکه روم بر صلیب می ترسم

دعا به غیر ضرر هیچ عایدم ننمود

من از اجابتِ  " ام من یجیب " می ترسم

پلنگ ، صید خودش را سریـع خواهد کشت

من از نگاه غزال نجیب می ترسم

نه از فریب تو حوا فقط هراسانم

که بعد طرد ، من از هر چه سیب می ترسم

 ( محمد علی علیزاده )

التماس دعا

تا بعد

  

نوشته شده توسط محمد علی علیزاده در 14:29 | | لینک به این مطلب